سيد صادق سجادى

108

تاريخ برمكيان ( فارسى )

باقرار ما يجب به الاقرار حتّى ترضى . فاذا رضيت رجوت ان شاء اللّه ان يتبيّن لك من امرى و براءة ساحتى ما لا يتعاضمك بعده ذنب ان تغفره مدّ اللّه لى فى عمرك و جعل يومى قبل يومك « 1 » اين نامه‌اى است به امير مؤمنان و خليفهء هدايت‌شدگان و پيشواى اسلاميان و جانشين پروردگار عالميان ، از بنده‌اى كه گناهانش او را گرفتار و عيبهايش او را هلاك گردانيد . برادرش او را فرو كوبيد و يارش به ترك او گفت . كسى كه روزگار بر او چيره شد و حادثه بر او فرود آمد . . . از خشم تو اى خليفه ناله‌ها مىكنم و چون از نعمت قرب تو دور شده‌ام بىتابى مىنمايم ؛ اما نه بر بهره‌هاى دنياوى . چه ثروت و خاندان همه از تو يافتم و همه تراست . آنچه داشتم عاريت بود و عاريت را بايد به صاحبش باز گرداند . . . آنچه از داغ فرزند به من رسيد به سبب گناه خود او بود و درين كار ترا بيم خطايى يا گذراندن از حدّى نيست . در كار من بينديش جانم به فدايت ، تا دلت به عفو من مايل شود . چه از چون منى لغزش آيد و از چون تويى بخشش . . . » ديگر سخنان و كلمات او كه بطور پراكنده در كتب ادب آمده است نيز توانايى او را در كلام عرب گواهى مىدهند « 2 » . ابياتى نيز از او نقل شده « 3 » بدين مضمون كه « خليفه را ، كه دست‌پروردگان و عطاهاى بسيار او راست ، و خليفه‌زادگان قريشى و شاهان بلندپايه را بگو كه آن برمكيان كه نزد تو به خرد شهره بودند ، اينك چهره‌هاشان زرد گشته و چون خران باديه ، لبهاشان دندانها را نمىپوشاند . گوئيا كه ريشه‌هاى سست نخلها بدانها پيچيده است . خشم تو همه آنها را فرو گرفته و از ايشان چيزى بر جاى ننهاده . پس از امارت و وزارت و كارهاى بزرگ و مقامهاى بلندى كه برتر از هر مقامى داشتند ، همه به قربانگاه رفتند و بالاترين آرزوشان آن است كه خشنودى ترا به دست آرند و عافيت يابند . . . اى شاخه‌هاى درهم تنيدهء پادشاه رضا ، بار ديگر به سوى ما بازگرد » . گذشته از كاتبان و اديبان برجسته‌اى كه در دستگاه يحيى بودند و پيشتر بدانها اشاره شد ، نويسندگان و شاعرانى چون ابو عمرو كلثوم بن عمرو العتابى ، ابو نواس ، مروان بن ابى حفصه ، ابو دلامه ، مسلم بن وليد ، اشجع سلمى ، سلم الخاسر ، ابو العتاهيه ، ابو على ياسر

--> ( 1 ) . ابن عبد ربه ، 3 / 31 - 32 ؛ اعلام الناس : 127 - 128 . ( 2 ) . نك منابعى كه در فصل بعد مىآيد و نيز حصرى قيروانى ، 1 / 319 ؛ جهشيارى ، 28 - 130 . ( 3 ) . رسالهء حاضر صفحه 85 - 86 .